ملا محمد مومن كرمانى
216
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
تمامى را به سلطان جواهرى باز گذارد و به هيچ وجه دخل و تصرفى در اين ولايت نداشته باشد . و نوشته مزبوره را با يك عدد انگشترى خود امير تيمور به سلطان محمد جواهرى سپرده خوانچه جواهر را تصرف ، و در همان چندروزه از كرمان حركت ، با موازى چهل نفر از تجار نامى كه با امير [ قوم ] و خويش بودهاند عزيمت سمرقند نموده بودند ، و امير با همگى آنها طرح مجالست و مجانست ( ؟ ) افكنده ، بناى خلطه و اتحاد گذارده [ a 5 ] و همهروزه در فكر گفتگوئى كه سلطان محمد مذكور ساخته بود - مىبود ، و بالاخره كه با همگى چهل نفر كمال خصوصيت و اتحاد و آميزش بههم رسيده بود ، يك روز در منزلى از منازل عرض راه خراسان - مقدمه گفتگوى سلطان محمد و خوان جواهر را به ميان آورده و به آنها نويد خروج خود و سلطنت را داده و از همان جماعت تجارى كه با او متفق و همراه بوده يك نفر مرد بسيار كاملى همراه برده ، او نيز به همان ضابطه كه سلطان محمد گفتگو نموده بود اظهار مراتب مزبوره را نموده بود كه من نيز از علوم جفر و نجوم و رمل وقوفى دارم ، و به همين قرار بر من كشف و معلوم شده ، و البته در همين سال بايد در تركستان صاحب خروجى بههم رسد ، و احتمال كلى دارد كه اين جامه زيبا بر قامت رساى امير راست آيد . مخلص كلام ، بعد از گفتگوهاى بسيار و كنكاش بىشمار ، رفقاى مزبوره همگى با امير همعهد و همقسم و پيمان شده ، و امير نيز با آنها عهد مىكند كه هرگاه سلطنت بر او مسلم شود ، هريك از ايشان را به مراتب بلند و مناصب ارجمند سامان سرافرازى داده در دولت با خود شريك و سهيم دادند . و از آنجا كه امرى كه قلم تقدير در اجراى آن جارى شده خودبهخود صورت وقوع مىيابد ، در همان سفر ، فوايد كلى به امير و رفقا عايد شده ،